May 15, 2006
غذا خوردن با اعمال شاقه
من يكي كه خيلي اهل غذا نبودم ، با اين غذاهايي هم كه تو شركت بهمون ميدهند ، ديگه شدم يه مرتاض واقعي. از كل خوراك ، خودم رو مي كشم ميتونم فقط دو سه تا سيب زميني رو بخورم كه باعث ميشه فقط يه سيري كاذب بهم دست بده ! هيچي ديگه نمي خورم تا عصر كه مي روم خونه. هوا هم كه گرم شده ، وقتي مي رسم خونه فقط مي تونم يه مشت گوجه سبز بخورم.
خودم هم موندم كه چطور زنده ام.؟!
فقط يكي دو تا توضيح كوچك در مورد غذا باعث شد ، يكي از همكاران حالتي پيدا كند كه براي برطرف كردنش مجبور شد كلي دنبال آبليمو و ... بگرده ، ولي آيا واقعاً غذا سالم بود؟؟
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 1:52 PM | Permalink |


2 نظرات بهاري شما:


  • At 5/16/2006 7:34 AM, Blogger Ali Salehi

    کتابهای زویا پیرزاد رو بخون و همینطور شعرهای ویساوا شیمبورسکا خیلی خیلی خیلی روی من تاثیر گذار بوده سادگی، سادگی، سادگی و ملموس نوشتنشون اگه دوست داشته باشی میتونم برات بیارم البته کارای عموشبلی رو هم که حتما خوندی؟

     
  • At 5/16/2006 8:01 AM, Blogger تيستو سبزانگشتي

    نمي دونم خوندم يا نه...من حافظه كوتاه مدتم و بلندمدتم يه كم اشكال پيدا كرده كتابي رو كه مي خونم يا فيلمي رو كه مي بينم اسم خود كتاب و نويسنده يادم ميره ;) ولي خب اگه بياريد كه ممنون ميشم. اگه خونده باشم هم خوندن مجددشون ضرر نداره.حداقلش اينه كه الان با ديد ديگه اي مي خونمشون!!