Feb 26, 2007
تصميم كبري

يه تصميمي گرفتم
اين رو ديگه به هيچ كس نميگم
بمونيد تو خماري...
اون موضوعي كه همه بهش فكر مي كنن
و منتظرش هستن هم نيست
الكي در اون مورد كامنت نذارين لطفاً!

 
posted by تيستو سبزانگشتي at 12:03 PM | Permalink | 6 comments
Feb 25, 2007
روز مهندس
ديروز روز مهندس بود
من يكي كه به عنوان يه مهندس انقدر از صبح مشغول بودم
كه وقت نكردم وبلاگم رو آپديت كنم
بقيه هم چقدر تحويل گرفتن!
خداييش اين هم از شانس ماست،
اونهمه درس خفن بخون
اين همه تو كارت سختي بكش
آخرش حتي تو شركت به اين گندگي
كه به خاطر خوب شدن سرماخوردگي فلان كَس تبريك ميگن
براي اين روز تره هم خرد نكنن!
اي خدا!!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 4:19 PM | Permalink | 6 comments
شركتي با ساختمان جديد
بالاخره ساختمون خريداري شد!
ولي خب فعلاً نيمه كاره است
بايد صبر كنيم كه ساخته بشه
و به قول دوستان،
آماده بهره برداري بشه
اميدواريم به عمر ما قد بده!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 3:58 PM | Permalink | 1 comments
Feb 21, 2007
اين هم كيك تولد
اين هم كيك براي خانم مهندس نرم افزار




شب ديگه كيك نمي خرم ، باشه؟


اين هم مرجان بعد از ديدن كيك:

 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:35 AM | Permalink | 6 comments
مرجان...
ته تغاري خونه،
عزيز دل خواهر،
ناز ناز مهربون بدجنس
اي هم اخلاق پدر جان
اي عكاس لحظه هاي ناب
اي پولِتِ گذشته هاي دور و باربي اكنون
قربون اون چشماي قشنگت برن پسرهاي دانشكده،
كوفتشون بشه كه هرروز مي تونن تو رو ببينن ولي من نه!
همه اينا رو گفتم ،تا بگم چه خوب شد به دنيا اومدي
اين جهان يه تو رو فقط كم داشت
پس

تولدت مبارك
پ.ن. جمعه منتظرم ها!كلي خريد كردم
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:16 AM | Permalink | 2 comments
Feb 20, 2007
سايكو كجايي كه يادت بخير
اين قالب وبلاگ آخرش من رو مي كشه
چرا نمي فهمه ما به زبان فارسي
از راست به چپ مي نويسيم نه از چپ به راست؟
هركاري مي كنم آخرش هم يا علامت سوال آخر جمله رو
مياره اولش...
مطمئناً سه نقطه آخر جمله قبلي هم اومده اولش
من عاشق علامتهاي آخر جمله ها هستم
ولي به خاطر اين قالب ازشون دست شستم
احتمالاً برميگردم به همون قالب ساز سايكو خودمون
باز هم دم هموطن خودمون گرم
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 3:15 PM | Permalink | 2 comments
مامان بزرگ شدن؟
خب اولين نتيجه اونوريها به دنيا اومد،
جالب اينجاست كه ميگن مامان دختره
شاكيه كه چرا انقدر زود بچه دار شدي
من تو اين سن و سال مادر بزرگ شدم!!
يكي نيست بگه حتماً سن بچه دار شدن خودت
هم خيلي پايين بوده كه حالا تو سن پايين
مامان بزرگ صدات خواهند كرد!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 3:12 PM | Permalink | 0 comments
هه هه
تونستي از خواب راحت بيدار شي؟
آره، ساعت هفت خيلي راحت بيدار شدم
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 3:11 PM | Permalink | 0 comments
Feb 19, 2007
خوابم يا بيدارم
نه كه چند ساله دارم تو كانادا و امريكا زندگي ميكنم
بدنم نمي تونه خودش رو با ساعت تهران تطبيق بده
چند وقته ، شبها به سختي مي خوابم
عوضش صبحها نميتونم بيدار بشم.
به روي خودم هم نميارم صبحها دير ميرم سر كار
آخر ماه با جريمه كسر كار موجود در فيش حقوقي كه
روبرو شدم تازه مي فهمم كانادايي بودن يعني چي!
فقط اميدم به اينه كه از هفته ديگه بابك ديگه نميره پالايشگاه
صبحها به زور اون هم كه شده مجبورم زود بزنم بيرون
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 1:24 PM | Permalink | 7 comments
آسمون شهر ما
از اون اتفاقا بودها
اينكه صبح بابك از پالايشگاه اس ام اس بزنه
كه داره اينجا شديد برف ميباره
ولي دم خونه هوا تازه ابري باشه
آخ كه دلم واسه اين آسمون ميسوزه
اون هم ديگه قاطي كرده
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 1:23 PM | Permalink | 2 comments
Feb 17, 2007
ميز كارمند نمونه

ميز من هم الان همينجوريه!
روش تميز تميز،
تازه جديداً كامپيوترم رو هم بردم دقيقاً يه گوشه از ميز گذاشتم
و تقريباً نصف ميزم خاليه
ولي امان از وقتي كه بخوام دنبال يه مدرك يا نامه بگردم!
تمام كشوها، زونكنها رو بايد بگردم تا يه چيز رو پيدا كنم!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 10:49 AM | Permalink | 6 comments
نوه هاي ...
جات خالي پدربزرگ
نبودي كه ببيني بعد از سالها
نوه هات ، البته از نوع زير سي سالش
دور هم جمع شدن و با هم بازي و شادي مي كنن،
شايد از ده يا پونزده سال پيش كه همه شون
در حد چندتا فسقلي بودن و همبازي
اين اتفاق ديگه نيفتاده بود،
بماند كه بزرگترها گاهي بهشون خرده مي گرفتن
كه مثلاً ما عزاداريم،
ولي، خدابيامرزدت كه باعث شدي نوه هات
هر از گاهي همديگه رو ببينن،
بماند كه احتمال ميديم اين ديدن فقط
تا دو هفته ديگه كه چهلمت ميگذره ادامه پيدا كنه!!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 10:48 AM | Permalink | 2 comments
Feb 14, 2007
ني ني

اگه گفتين مامان اين ني نيه كيه؟؟
از لباش معلومه!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:10 AM | Permalink | 7 comments
روز عشق

اين دو‌گانگي دست از سرمون برنميداره
والنتاين يا سپندارمذگان؟

بماند كه من تو همون ديكته اين كلمه هم اشكال دارم،
چون فكر ميكنم ذال حرف فارسي نيست شايد
مزگان درست تر باشه ولي خب چون همه‌جا
اينطور نوشته بودن من هم اينطور نوشتم.
محصولات داخلي يا محصولات خارجي؟

من خودم خيلي به فرهنگ ايراني علاقه دارم
و هميشه دوست دارم تا جايي كه ممكنه
از كلمات و اصطلاحات فارسي استفاده كنم
ولي آيا واقعاً تو همه چيز بايد اينطور بود؟
چطور ميشه موج اطلاعاتي از اينترنت و ماهواره ها
و تبليغات مغازه دارها ،
رو تو روز والنتاين نديده گرفت و
سه روز صبر كرد تا روز سپندار مذگان كه ميگن
بيست و نهم بهمن هست برسه؟
يا اينكه هميشه ميگيم بايد محصولات داخلي استفاده كرد
آخه مگه ميشه يه كشور بتونه همه محصولات رو خودش توليد كنه
آمريكاش به اون گندگي، كشورهاي اروپايي و ...
هيچكدوم تو همه زمينه ها فعاليت كامل ندارن
اگه هم يه زماني داشتن الان ديگه
انتقال دادن به ديگر كشورها!!
حالا ما ميخوايم از پفكش گرفته تا ... خودمون توليد كنيم
اينجاست كه اون مسأله
اقيانوسي به عمق يك سانتي متر پيش مياد
و نه پفكامون خوردن داره نه ...

حالا به هرحال والنتاين مبارك،

سه روز ديگه هم اسپندارمزگانتون مبارك

 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:50 AM | Permalink | 1 comments
Feb 13, 2007
تك سخن
در لحظات سخته كه گريه مي كني
ولي از اون سخت تر لحظاتيه كه
سعي مي كني گريه نكني
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 2:19 PM | Permalink | 3 comments
Feb 12, 2007
پارك
يه مدتيه تو پاركها دارن وسايل بدنسازي نصب مي كنن
تو پارك جلو خونه ما هم مدتي است كه اين كار رو كردن
ولي تو اين مدت من يكي كه اصلا نديده بودم!
بالاخره ديروز رفتيم و اين وسايل رو يكي يكي تستشون كرديم
ولي حيف كه توضيحات نصب شده بر روي دستگاهها كامل نيست
يعني بعضي افراد طوري ازشون استفاده مي كنن
كه ميتونه براشون بيشتر مضر باشه تا مفيد.
تازه كشف هم كرديم كه سه تا زمين بازي تو پارك درست كردن
يكي اش يه زمين فوتبال گل كوچيك با چمنه،
يكي زمين بسكتبال،
يكي هم همينطوري اسفالتش كردن هركي هركاري دوست داره ميتونه بكنه
اينا كشفيات ديروز ما از پارك روبروي خونمونه!
اين نشون ميده كه ما چقدر به طبيعت اهميت ميديم.
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 11:21 AM | Permalink | 4 comments
عيدانه
مكه كه جور نشد،
ويلاي شمال هم كه موند واسه سال ديگه،
تورهاي نوروزي هم كه قيمتهاشون دوبل شده،
ما عيد چيكار كنيم؟؟
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 11:17 AM | Permalink | 4 comments
Feb 10, 2007
از حرف تا عمل
فقط فكر سفر رفتن به ذهنمون خطور كرد،
هم من و هم بابك مجبور شديم بريم كلاس
من تا پنجشنبه و بابك تا جمعه
اگه واقعا تصميم گرفته بوديم
كه حتماً از آسمون سنگ مي باريد...
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 2:29 PM | Permalink | 1 comments
تصميم
تصميم گرفتم كتبي اش كنم
به صورت يه نامه درخواستش رو بدم
ولي قبلش بايد خوب فكر كنم كه
يك چطوري بنويسم،
دو چيا رو عنوان كنم،
سه پيشنهاد جايگزيني كه ميتونم بدم چي باشه....
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 2:23 PM | Permalink | 0 comments
دوره آموزشي
سه روز تو دوره مديريت پروژه شركت كني
آخرش به اين نتيجه ميرسي كه
(ببخشيدها)
ولي همه تو واحد ما ول معطلند!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 2:22 PM | Permalink | 1 comments
Feb 5, 2007
مشاعره

Spring, spring
What new thing
Will you bring

Winter, Winter
About this matter
Treat us better
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:25 AM | Permalink | 1 comments
ننوشتم تا روحيه بگيرم، نوشتم تا يادم نره
نميخوام غر بزنم،
نميخوام انرژي منفي بدم،
ولي خسته ام
خسته ام
خسته ...
از كارم
از نقش بازي كردن كه شادم
از ماسكهاي رنگ وارنگ كه به صورتم ميزنم
از اينكه دلم ميخواد كارهايي رو انجام بدم
ولي شرايطش فراهم نيست
از اينكه باز كارم دلم رو زده
ولي مثل گذشته جرأتش رو ندارم كه
بزنم زير همه چي و از كارم دربيام و
برم دنبال يه كار ديگه!

( نوشته هاي يك روز ابري و گرفته)
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:24 AM | Permalink | 6 comments
Feb 3, 2007
سفر نوروزي
تنها زماني كه مي‌تونيم يه مسافرت درست و درمون بريم
خب مسلماً تو تعطيلات عيده،
چون تو اون تعطيلاته كه حداقل مرخصي رو لازمه بگيريم
تا بتونيم حداكثر استفاده رو ببريم.
از طرفي، همه هزينه ها هم تو اين تعطيلات چندبرابره،
يعني براي تورهاي مسافرتي كه ميشه تو زمستون با
ماكسيمم هفتصد يا هشتصد تومن سر و تهش رو هم آورد،
تو اين تعطيلات بايد حداقل يك‌و‌نيم برابر هزينه كرد،
حالا تنها آيتمي كه ما داريم و سال قبل براي ثبت نامش اقدام كرديم
سفر حج عمره است كه هم زيارته و هم سياحت
و هزينه اش هم به نسبت خيلي پايين‌تره،
ولي اون رو هم شنيديم كه تعيين كاروان و ثبت‌نام كاروانش
واسه خودش يه فيلميه،
يعني بايد حواسمون جمع باشه و روزي كه اعلام ميشه
براي ثبت نام از كله سحر دم در اون آژانس مسافرتيه باشيم
كه حالا آيا طرف براي دوست و آشنا نگه نداشته باشه و
بتوني اين وسطها اسمت رو بنويسي
در غير اينصورت دور اون رو هم بايد خط بكشيم و
البته اگه عيد نريم شايد تا صد سال ديگه هم نتونيم بريم
هم اكنون نيازمند دعاي سبز شما هستيم!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 2:20 PM | Permalink | 3 comments
گذر عمر
عجب هفته خوبي بود هفته پيش،
دو روز تعطيلي وسط هفته
اصلاً نذاشت بفهميم هفته چطور تموم شد.
گاهي كه هفته سريع ميگذره از يه طرف خوشحال ميشم
ولي از طرف ديگه هم احساس هدر رفتن عمر بهم دست ميده
نمي‌دونم چرا از گذران عمرم گاهي راضي نيستم،
مثلاً امسال احساس مي كنم خيلي سريع گذشته،
در نتيجه فكر مي‌كنم كه خوب نبوده و نتونستم استفاده مناسب رو
از روزهايي كه رفته بكنم
ولي بعدش هم كه فكر مي‌كنم
مي‌بينم خيلي هم به بطالت نگذشته،
خيلي كارها انجام دادم، خيلي تفاوتها رو ميشه تو زندگيم ديد
نمي‌دونم ، دچار دوگانگي عجيبي هستم
به‌ هيچ‌وجه راضي نمي‌شم.
واقعاً فلسفه زندگي چيه؟
نكنه بايد همينطوري باشه و من فقط خودم رو اذيت مي‌كنم،
شايد هم بايد خيلي بيشتر پيشرفت كرد و من خيلي عقبم...
يكي به من كمك كنه!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:13 AM | Permalink | 1 comments