Jun 12, 2007
اعتماد به ديگران
چند شب پيش تو خونه بابا اينا
صحبت از توانايي سريع تصميم‌گيري
و نقش اون تو زندگي افراد مختلف بود،
يعني يه جوري داشتيم دوست و آشنا رو
ارزيابي مي‌كرديم و پيشرفت و عدم پيشرفتشون
تو زندگي رو با توجه به اين مسأله مي‌سنجيديم
خوشبختانه بابا تو زندگيش خوب تصميم ميگيره
حداقلش سريع تصميم مي‌گيره،
همين هم باعث شده موفق‌تر از خيلي‌هاي ديگه باشه
كه تو زندگيشون حتي وضعيتها و موقعيتهاي بهتري
رو داشتن و به خاطر عدم قدرت تصميم‌گيري از دستشون دادن
گرچه خودش مي‌گفت كه البته خيلي جاها هم
تصميم‌گيري سريع باعث اشتباه ميشه،
ولي من اعتقاد دارم باز تعداد بيشتر تصميم تو زندگي
ممكنه يه تعدادي‌اش هم به خطا بره
ولي باز احتمال موفقيتش خيلي بيشتر از عدم تصميم‌گيريه
خلاصه،
تو همين صحبتها بوديم كه به يه نكته مهم خانوادگي
هم رسيديم،
اون هم با اين جمله بابا بود كه :
"من هميشه تو زندگيم مشورت خيلي كم مي‌كنم،
چون فكر مي‌كنم طرف مقابلم اونقدر كه من مي‌دونم
وضعيتم رو و يا من درك مي‌كنم نيست و نميدونه"
اين مسأله رو مرجان هم تأييد كرد كه خب اون هم
به همين دليل كه بقيه رو قبول نداره،
حتي تو جلسه امتحان از دست كس ديگري تقلب نمي‌كنه
و خب من هم همون لحظه به ياد آوردم كه
چه سختيهايي رو در روزهاي امتحان تحمل مي‌كردم
كه همراه خودم نكات تقلبي رو روي ميكروفيلم
(منظورم تكه كاغذهاي يادداشت كوچكه) مي‌بردم
و از روي اونا تقلب مي‌كردم،
ولي هرگز از كس ديگه تقلب نمي‌كردم!!!
امروز اين مسأله باز عينيت پيدا كرد،
تو شركت يه آزمون پيامهاي آموزشي برگزار ميشه،
كه واحد آموزش پيامهايي رو در مدتي ارسال مي‌كنه
و در انتها از اون پيامها سوالاتي رو استخراج ميكنه،
و خب مسلماً طبق قانون افزايش انگيزه جايزه‌اي هم داره،
افراد مختلف تو شركت اين پيامها رو تقسيم مي‌كنن
و با هم جواب ميدن،
بالطبع من هم تو اين امر مقدس هميشه شريك ميشم،
ولي واقعيتش اينه كه در آخرش هم امكان نداره
جوابهاي نهايي رو كه به كمك همه دوستان تهيه و جمع‌اوري شده رو
مستقيم و بدون چك كردن نهايي ارسال كنم،
هميشه خودم يه بار ديگه همه اون جوابها رو كه به همت بقيه دوستان
آماده شده ، دوباره چك مي‌كنم،
مسلماً يه تغييرات كوچكي هم توشون اعمال مي‌كنم،
يكي از دوستاني كه زحمت كشيده بود و يكسري كامل جوابها رو
براي من ارسال كرده بود،
امروز براي جواب يكي از سوالات يه آيتمي رو اضافه كرده بود
و براي من دوباره فرستاد و گفت كه بايد تو پاسخهاي قبلي اصلاح كنم،
خب واقعيتش اينه كه من اين مسأله رو خودم هم ديده بودم
و اصلاح كرده بودم و پاسخنامه رو هم به واحد آموزش ارسال كرده بودم،
اين دوست شايد ناراحت شد از اينكه بهش گفتم كه اين اصلاح رو انجام
داده ام، ولي اين اعتراف رو هم انجام دادم كه به هرحال من اين
شخصيت رو دارم و متأسفانه به هيچوجه نميتونم،
به ديگران اعتماد كامل داشته باشم.
البته اين مسأله خيلي جاها اذيتم هم مي‌كنه،
چون همه تصميم‌گيريها رو خودم مي‌كنم،
تو يه سري كارهاي شركت خودم تنهايي يه سري چيزها رو متقبل ميشم
و ....
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 1:17 PM | Permalink | 7 comments
Jun 10, 2007
فیل-خشک
آخرش این مسأله فیل خشکی
که زیر بارون ایستاده و تر شده
یقه ما رو هم گرفت
یعنی اینکه دیگه تو شرکت
به بلاگر دسترسی ندارم
پس
آپ بی آپ!
تو خونه هم که با این سرعتهای
گند و افتضاح کارتها و سرورهای مختلف
هیچی دیگه،
چیکار میشه کرد
اینجا ایران است
و ما هم به کشور خودمون افتخار میکنیم

 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:54 PM | Permalink | 4 comments
مسافرت

هفته پیش با دو روز تعطیلی وسطش فوق العاده بود

از پارسال تصمیم گرفتیم این دو روز تعطیلی رو

که همیشه با یه تعطیلی کنارش میشه خوب ازش استفاده کرد

رو الکی تو خونه یا جاهای تکراری هدر ندیم

پارسال رفتیم همدان

امسال هم بعد از کلی جستجو ییهویی! سرعین رو انتخاب کردیم

و رفتیم سراغ پیدا کردن یه هتل تو اون منطقه،

از اونجایی که اطلاع رسانی تو مملکت ما خیلی خفنه

و خیلی راحت میشه به همه نوع اطلاعاتی دست پیدا کرد،

بالاخره به زور و زحمت شماره تلفن سه تا هتل رو تو سرعین گیر آوردیم،

که البته یکیشون پر بود، یکیشون از نظر فضایی و قیمتی به ما نمی خورد

و تنها یه هتل مناسب بود،

که البته از اونجایی که تصمیم داریم همه کارمون رو

با تکنولوژی برتر یعنی اینترنت انجام بدیم

بالاخره تونستیم با استفاده از سایت هتل یار،

برای دو شب هتل رزرو کنیم،

البته با پیشنهاد مامی جان،

یه شب هم هتل جهانگردی سراب رو رزرو کردیم



خلاصه سه روز کامل از شهر تهران دور بودن

و البته در منطقه ای که از نظر آب و هوایی

در مقابل تهران میشه گفت خداست!

هوای عالی ، دشتهای سرسبز،

بارانهای ناگهانی،

این سه روزه انقدر ما رو بدعادت کرد

که من واقعا جمعه حاضر بودم همه چی بدم،

ولی فرداش شنبه نباشه که بخوایم بریم سرکار،

خب،

هیچی هزینه نکردم،

پس الان دو روزه که دوباره کار و محیط عذاب آورش رو

تحمل می کنم


 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:41 PM | Permalink | 3 comments
Jun 2, 2007
دلم سكوت ميخواد
تو يه اتاق 15 متري 7 نفر نشستن
در يك لحظه دو نفر با هم حرف ميزنن
يه نفر با موبايلش
دو نفر با تلفن روميزيشون،
البته همزمان يكيشون موبايلش هم زنگ مي‌زنه
و چون مشغول حرف زدنه،
حتي نمي‌كنه اون موبايل رو قطع كنه!
يه نفر با كاغذهاي رو ميزش ور ميره
و من....
دلم ميخواد داد بزنم
خدايا !!!
آخه كار با اعمال شاقه در اين حد؟؟
خدا رو شكر اين يه واحد مهندسي محسوب ميشه
و تا جايي كه من يادم مياد
كارهاي مهندسي يه نموره به فكر كردن هم احتياج دارن
تو اين سروصدا آخه نميشه دو رو به علاوه دو كرد
چه برسه به محاسبه و نقشه‌كشي و ....
بي‌خيال بريم موسيقي گوش بديم
مدير عزيز،
نيايي بگي چرا اون محاسبات انجام نشد؟؟
نيايي بگي چرا اين پروژه انقدر عقب افتاده،
چون خودت متهمي!
با اين فضاي كمي كه در اختيار ما قرار دادي
خودت متهمي....
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 10:45 AM | Permalink | 3 comments