Jul 19, 2006
تكرار(2)
دو روزه فهميدم داداش كوچيكه علاوه بر ساز و موسيقي به شعر و شاعري هم رو آورده،
يه ماهه بابا سخت مشغول تقويت زبان انگليسي اش شده،
مدتيه مامان دنبال طرحهاي جديده،
خانم كوچولو هم كه جاي خود دارد،
داداش بزرگه هم كه از اول واسه خودش راه و مسيري رو انتخاب كرده بود و دنبالش رفته بود،
به خانواده ام افتخار ميكنم،
به اينكه زندگي روزمره باعث نشده كه تغييرات مورد نياز رو تو زندگيشون ندهند،
به اينكه هميشه دنبال مسائل نو و جديد بودن
به اينكه مثل بقيه خانواده ها، فقط خودشون رو درگير مسائل اوليه خانواده نكردن،
به اينكه سرشون رو مثل كبك نكردن زير برف و فكر نمي كنن ديگه حالا كه مسيري رو رفتن و به جايي رسيدن ديگه ولش كن.
دوستشون دارم و ازشون ياد ميگيرم.
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:37 AM | Permalink |


0 نظرات بهاري شما: