Jul 26, 2006
شاعرانه ها
خسته از کار،
برای فرار از سنگینی فضا،
خواستم احساسم رو که از صبح باهامه یه جوری بنویسم ولی ....
بلبرينگ ها شفت کمپرسور رو خوردن که پرايد قراره ارزون بشه
و هوا ميره تو راكتور تا فرمون 206 که خیلی بهتر از زانتیاست خوب بپیچه و
این مدارک لعنتی خودشون رو غلط میکنن میفرستن اینجا ما جواب بدیم که آلبالو خوبه تو این فصل
یا نه بابا مربٌاش
یا آبش خوشمزه تره که هِی به من چرا فقط گیر میده ؟
برو ایران خودرو اونجا واکنش تولید توی رآکتور به دما و فشارِ هوا چقدر زیاده و بر اساس استاندارد نیست.....
دارم خفه میشم .....
حسم؟ .....
رو لبم بود ....
کو ؟
پنجره ....یه پنجره ی خوب سراغ ندارین که رو به دریا باز بشه ؟
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 10:44 AM | Permalink |


4 نظرات بهاري شما: