Aug 1, 2006
قدرشناسي
هميشه همه از قدرنشناسي ديگران رنجيده اند.
هر نوشته اي يا وبلاگي رو كه مي خوني،
يا با هركس كه صحبت مي كني،
همه دارن از اينكه كلي در حق دوستانشون محبت كرده اند،
يا براي دوستاشون وقت گذاشته اند،
يا به فكر اونا بوده اند...
ولي حالا يا هيچوقت اونا ارزششون رو ندونستن
و تشكر خشك و خالي هم نكرده اند مينالند.
ولي يه كم با خودمون فكر كنيم:
آيا ما خودمون اينكارها رو كرده ايم در مقابل محبتهاي هرچند كوچك آنها؟
آيا اصلا به كارهايي كه دوستانمان انجام داده اند فكر كرده ايم؟
آيا به موقع به آنها زنگ زده ايم؟
يا ما هم مثل آنها سال به سال يادي ازشان ميكنيم؟
ولي خداييش قبل از اينكه بديهاي ديگران رو ببينيم و ذكر كنيمT
يه كم به اعمال خودمون فكر كنيم.
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:15 AM | Permalink |


2 نظرات بهاري شما:


  • At 8/01/2006 8:50 AM, Anonymous نوزاد شاعر

    گاهی لازمه یه چیزی مثل پتک یا سنگ بزرگ بخوره تو سرمون تا یه چیزای کوچیکی رو عوض کنیم ولی گاهی یه چیزی مثل قاصدک (همین نوشته ی تو) ، نرم و آروم روی گونه هامون میشینه و باعث میشه کل دیدمون نسبت به خیلی چیزا، یه جور دیگه بشه

     
  • At 8/01/2006 10:51 AM, Blogger تيستو سبزانگشتي

    ممنونم. اميدوارم همه همينطور فكر كنن و لازم نباشه همه چي رو عين پتك بزنيم تو سرشون تا متوجه بشن D: