Aug 2, 2006
قطع برق
ساعت 6 ميرسي خونه: خب طبق معمول خسته اي، ميري يه دوش ميگيري
بعد هم ولو ميشي جلوي تلويزيون با يه ظرف پر از ميوه
با آرامش كامل استراحت ميكني
ساعت 7 تصميم ميگيري يه غذايي هم محض دلخوشي و جلوگيري از سوءهاضمه درست كني
برنج رو خيس ميكني
تو ذهنت برنامه هاي مختلف رو ست ميكني براي شب
مثل كتابهايي كه ميخواهي بخوني
ساعت ميشه 8 :يكدفعه تاريكي مطلق...
ميدوني اين تابستون برق زياد رفته منتها هميشه صبحها بوده كه تو نبودي
و تو فقط از اينكه صفحه ديجيتال ماكروفر كه عددهاش عوض شده متوجه ميشي
اما حالا؟؟
حتي نميتوني شام درست كني
چون پلوپزت هم كه ديگه كار نميكنه
هيچوقت هم دلت نخواسته كه برنج رو تو قابلمه دم كني
چون به هرحال مدام بايد حواست به مقدار آب داخلش باشه
و اين به نظرت اتلاف وقت و انرژيه
يه نيم ساعتي رو الكي تو نور شمع و چراغ روشنايي مي گذروني
ساعت 8:30 : ميري ميخوابي به اين اميد كه صبح بيدار شي و كارهايي كه تو فكرت بوده رو انجام بدي.
ساعت 6 صبح ساعتت طبق معمول هميشگي زنگ ميزنه
و اين يعني اينكه تو اصلا باورت نميشه كه 10 ساعته خوابيدي
بدون اينكه محض رضاي خدا يه بار چشمات رو باز كني .
آخه آدم چقدر بايد كمبود خواب داشته باشه؟
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 12:06 PM | Permalink |


1 نظرات بهاري شما:


  • At 8/04/2006 1:23 AM, Anonymous asb

    Plz dont sleep,plz, plz ! you will be a piece of ice if u sleep. Plz ! No sleeping ! you have not enough time.
    you have a lot of non-done programes.
    50-50 , in life , in sleep.
    Plz wake up !
    even u continue with half-open eyes , is so better than sleep!