Aug 29, 2006
بپرس خب !
همكاري از يكي از واحدها:
«من واقعاً معذرت ميخوام
وقتي شنيدم خيلي ناراحت شدم
ولي شما به دل نگيريد
ايشون با همكارهاي واحد خودمون هم اينجورين
من از جانب خودم از بابت اون اتفاق معذرت مي خوام.»
من ( در عين تعجب و متوجه نشدن ماجرا):
«خواهش مي كنم،
اختيار داريد، اصلاً مهم نيست.»

خداييش دلم نيومد وقتي داره اونطوري احساساتش رو بيان مي كنه
بزنم تو ذوقش و بپرسم چي رو داري ميگي؟!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:50 AM | Permalink |


5 نظرات بهاري شما:


  • At 8/29/2006 2:52 PM, Anonymous علی صالحی

    خیلی وقتا پیش میاد که آدم رو با یکی دیگه عوضی میگیرن و کلی چیز بار آدم میکنن ولی اینکه آدم رو اشتباهی بگیرن و ماچ و بوسه و تشکر و عذرخواهی و کادو و ...دیگه آخر شانسه
    بگو بابک خان یه اسفند اساسی برات دود کنه حتما

     
  • At 8/29/2006 3:40 PM, Anonymous ننه غلام

    ننه جون باز تو خودتو حفظ کردی
    در ضمن من اول لینک کردم بعدش دوره راه افتادم به اجازه گرفتن
    حلا اجازه هست ننه جون؟

     
  • At 8/29/2006 9:10 PM, Anonymous Anonymous

    من همون همكاريم كه امروز معذرت خواهيم شده سوژه وبلاگ قشنگ شما
    بازم معذرت ميخوام
    ببخشيد تو رو خدا
    شرمنده ام
    تو رو خدا ناراحت نشده ياشيد
    بزاريد به حساب بچگيم
    اشتباه كردم
    غلط كردم
    ببخشيييييييييييييييييييييييد
    واااااااااااااااااااااااااااااي

     
  • At 8/30/2006 8:34 AM, Blogger تيستو سبزانگشتي

    به همكار:
    خدا ببخشه...ولي حالا خداييش اون ماجرا چي بود؟ ما كه رومون نشد بپرسيم.خودتون بگيد كه چي شنيديد.
    شايد هم درست بوده، من حافظه ام خوب كار نميكنه. آخه من اتفاقهاي بد رو هيچوقت به يادم نگه نميدارم.

     
  • At 8/30/2006 12:58 PM, Anonymous ارسلان

    خاتون! فکر کن که هر کس دیگه ای که نوشته ات رو میخوند ، میتونست این کامنتی که برات گذاشته شده رو بنویسه! من نبودم ها ولی میتونه هر کس دیگه ای باشه