Aug 30, 2006
صحبت از بچه ها
امان از دست بچه هاي امروزي:
همكار 1 : من كه بچه هام رو گوشيهاشون براي شماره تماس من زنگ پليس 110 رو گذاشتن كه هروقت من زنگ مي زنم با آژير خبردار بشن.
همكار 2 : من با بچه هام طي كردم كه هزينه موبايلشون رو خودشون بدن، حالا كه قبضها اومده پسرم ميگه من كه گفته بودم موبايل نميخوام، خودت برام خريدي. من هم نمي پردازم.
قبض موبايل برادر عزيز: پنجاه و چهار هزار تومان، بيست و پنج تاش مال ارسال پيام كوتاهه.
ابن هزينه موبايل سواي دو خط تلفن موجود در خانه مي باشد كه ماهانه هر كدام در همان حدود سي – چهل هزار تومان هزينه شان مي باشد.
به قول همكاري وسيله بازي بچه ها عوض شده، و اين تغيير هم خيلي هزينه بره! قديما بچه ها لي لي، آفتاب مهتاب و بازيهاي ديگه مي كردن .
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:28 AM | Permalink |


4 نظرات بهاري شما:


  • At 8/30/2006 1:13 PM, Anonymous علی صالحی

    یه پسر بچه 6-7 ساله چند روز پیش اومد توی ویدئو کلوپ و دو تا سی دی رو پرت کرد رو میز مغازه دار و گفت : آقا پدرام! این سی دی بازی ها که مال پارسالن ، ورژن 2006 نداری؟
    بعدشم بازی استراتژیک میخوام نه ماشین بازی! میبینی تو رو خدا؟

     
  • At 8/30/2006 1:53 PM, Anonymous فیروزه

    سلام ... خوب هستید؟ ... ممنون از حضورتون در تو را من چشم در راهم ... آدرس بلاگتون رو هی نگاه کردم و گفتم چه قدر آشناست ... بعد کلی فکر کردم فهمیدم شما همون ملیم خانوم هستی که کامنتتون رو توی بلاگ نیکا خانومی دیدم ... حالا چرا امان از دست بچه ها!!! من خودم از هر چی بچه بدترم ... هنوز هم قبض موبایلم نیومده و کلی عذاب وجدان دارم ... همیشه شاد و سلامت و موفق باشید

     
  • At 8/30/2006 10:25 PM, Anonymous هلو

    بي‌چاره‌بچه‌هاي ما!
    از وقتي خودم موهامو و ژل مي‌زنم و قبض موبايل‌ام بالاي 800 هزار تومان مي‌آيد، ديگه نمي‌تونم به بچه‌ها چيزي بگم!
    پرانتز: درباره‌ي قبض موبايل‌ام هم باوركنيد دروغي در كار نيست.
    راستي! من قديم‌ها، بازي «نون بيار، كباب ببر» را خيلي دوست داشتم!
    نكته: هرچند از «نون چرب و چيلي» و سنگك‌اش، بيش‌تر از خود كباب خوشم مي‌آد!

     
  • At 8/31/2006 9:40 AM, Anonymous هلو

    از ديشب (كه آخرين كامنت را براي‌ات گذاشتم) همه‌اش به اين فكر مي‌كردم اين عنوان وبلاگ شما «زندگي تا تانژانت 90 درجه»، يك جواب ريتميك مي‌طلبد... و حالا آن را يافتم
    ...

    ازجمع من تا ضرب تو
    راهي به جز تفريق نيست
    دل خوش به مجذورم نکن
    اين جا مگر تقسيم نيست؟
    اين راديکال عشق کجاست؟
    تا بشکند توان تو؟
    چيزي بچرخد بهتراز
    سينوس من آلفاي تو
    واي اگراين « ايگرگ 2 »هم عاشق شود
    بي پرده «ايکس 2 » مي‌شود
    چيزي شبيه معجزه ، با جزر ممکن مي‌شود
    گر ايکس داري در سوال ، جايي براي ترس نيست
    !در انتهاي مساله ، ديگر مجال بحث نيست
    راستي ! با چندتا بادكنك منتظرتم