Sep 24, 2006
مريم غيبگو
امروز يه اتفاق جالب برام افتاد.
هميشه موبايلم رو به عنوان ساعت كوك مي كنم:D
تا صبح بيدارم كنه
و هميشه اگه البته صبح لازم نباشه حتماً زود بيدار شم
ميذارمش دم دستم تا صبح كه زنگ زد بتونم زود خفه اش كنم
و دوباره يه ده دقيقه اي چرت بزنم.
ديشب تا خوابيدم رو تخت يادم افتاد كه موبايل رو از كيف در نياوردم
تا دم دست بذارم . توجهي نكردم و خوابيدم.
صبح ساعت زنگ نزده بيدار شدم و آماده بودم كه كم كم ساعت زنگ بزنه
چون مجبور بودم براي خاموش كردنش از جام بلند شم و البته از طرفي هم دلم نميومد زودتر برم...
خلاصه ساعت مبارك زنگ زد و جالب اينجاست كه وقتي داشتم
به طور خواب آلود از جام بلند ميشدم
يه لحظه يه حسي بهم دست داد و اون هم اين بود كه احساس كردم،
الان كه گوشي رو مي بينم ، يه اس ام اس هم رسيده
و البته اولش حس كردم شايد از دوستي باشه كه ديروز بهم زنگ زد
و من چون امكان صحبت كردن با او را نداشتم گفتم بهش بعداً زنگ مي زنم كه
البته به خاطر اينكه دير رسيدم خونه نشد.
ولي بعدش در ذهنم ديدم كه اس ام اس از نسيم است.
همه اين اتفاقها در زمان بلند شدنم رخ داد...
و وقتي رفتم و گوشي رو برداشتم تا زنگش رو قطع كنم...
ديدم دقيقاً برام اس ام اسي اومده است و البته اس ام اس از نسيم بود!!
يه چند ثانيه اي هنگ كردم...
نميدونم اون احساس اوليه رو خواب ديده بودم
يا ارتباطم با عالم ماوراء برقرار شده؟ :D
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:29 AM | Permalink |


1 نظرات بهاري شما:


  • At 9/24/2006 4:09 PM, Anonymous Anonymous

    عجیب نیست. اما نه برای همه !
    برای تو چرا اتفاق نیفته ؟