Sep 25, 2006
روزه داري
خب ماه رمضان باز هم از راه رسيد.
نميدونم چرا افراد نسبت به ماه رمضان حساسيت پيدا كردن.
البته روزه گرفتن يه مسأله كاملاً شخصي است
كسي مجبور نيست روزه بگيره ولي تو محيطهاي كاري
و اجتماع خب طبعاً اون شخص دچار مشكلات زيادي مي شود.
يادمه تو دانشگاه مي رفتيم سر ظهر در به در دنبال يه كلاس خالي و پرت مي گشتيم
تا بريم با خيال راحت غذا بخوريم
البته ميدانستي كه در هر كلاسي كه بسته است يعني اينكه چند نفري آنجا مشغول صرف ناهار هستند.
پارسال تو واحدي كه بودم، اكثراً تو مايه هاي روزه خواري بودن غير از يك نفر
كه البته ايشان هم آنقدر آدم منصف و واقعاً دينداري بود كه براي نماز ظهر مي رفت مسجد نزديك شركت
ما هم از خدا خواسته تو يه ربعي كه ايشون نبودن دلي از عزا در مياورديم.
حالا امسال هم اميدوارم سر ظهر آدم غريبه تو اتاقمون نياد...
اگه اينطور بشه خب ميشه نرم نرمك يه كاريش كرد.
تا عصر از گشنگي نميريم!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:50 AM | Permalink |


4 نظرات بهاري شما:


  • At 9/25/2006 1:10 PM, Anonymous Anonymous

    باز اى و دل تنگ مرا مونس جان باش وين سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده كه در ميكده عشق فروشند
    ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش...

     
  • At 9/25/2006 1:11 PM, Anonymous Anonymous

    روزه كردم نذر چون مريم كه هم مريم صفاست خاطر روح القدس پيوند عيسى زاى من نيست‏بر من روزه در بيمارى دل زان مرا روزه باطل مى‏كند اشك دهن آلاى من اشك چشم در دهان افتد گه افتد افطار از آنك جز كه آب گرم چيزى نگذرد بر ناى من

    باز رهان خلق را از سر و از سر كشى اى كه درون دلى چند ز دل، دركشى... نفس شكمخوار را روزه مريم دهى تا سوى بهرام عشق مركب لاغر كشى

    روزه مريم مرا، خوان مسيحيت نوا تركنم از فرات تو، امشب خشك نانه

     
  • At 9/26/2006 7:21 AM, Anonymous ویولت

    امان از این کاسه داغتر از آش ها که نمیذارن هرکی زندگی خودش رو بکنه

     
  • At 9/27/2006 12:41 PM, Anonymous اندیشه

    ا یادش بخیر ما که همیشه می رفتیم از پله های بقل سایت بالا روبرو آز تجزیه.... سال اول همه یواشکی می رفتیم بی سر و صدا اما این آخریا کلی باخال شده بود....ملتی میومدن اونجا تازه هر کی هم که میومد ناهار میخورد باید یه امضایی می کرد و تاریخ هم میزد :دی