Sep 13, 2006
بچه گربه
من نميدونم اين حياط ما چه جلوه اي براي جك و جونورها داره
كه همه اش شده مأمن اونها!
دو روز پيش كه نوبت آب دادن حياط بر عهده ما بود
داشتم خوشان خوشان به آبياري گلها مي رسيدم
كه ديدم يه صداي ميوميوي ضعيف
كه البته به ناله شبيه بود مياد.
نگاه كه كردم ديدم بعله!
سه تا بچه گربه كوچولو اونجا تو باغچه زير بوته گل سرخ خوابيدن
و من هم با علاقه فراوان ، آبياريشون كرده بودم
و خيس خالي بودن.
فكر كردين كمكشون كردم؟؟
عمراً!!
مگه وظيفه منه؟؟
معلوم نبود اون مامانشون كجا رفته بود؟
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 10:19 AM | Permalink |


2 نظرات بهاري شما:


  • At 9/13/2006 11:17 AM, Anonymous ارسلان

    شاید مامانشون رو همین همسایه بغلی تون زیر چرخای اُتولِش له کرده باشه، یه صد تومن بنداز توی یکی از این صندوق صدقات سالم، شاید کمیته امداد کمکشون کنه و نزاره بشن لات و ولگرد توی خیابونا

     
  • At 9/13/2006 1:10 PM, Blogger تيستو سبزانگشتي

    نه فرداش مامانشون رو ديدم كه بغل دستشون خوابيده. ولي جالب اينجاست كه دقيقاً همين اتفاق براي يكي از همكارها افتاده و اون هم اينه كه گربه اي كه تو زيرزمين خونه شون بچه دار شده بوده رو دو روز بعدش ماشين زده كشته و اينها مجبور شدن ببرن بچه هاش رو نگه دارن