Oct 9, 2006
مورچه
شنبه همكار كنار دستي قندون روي ميزش رو كه پر از مورچه شده بود
برد گذاشت تو آشپزخونه.
روز بعدش من هم متوجه شدم كه قندون من هم از اين مسأله
در امان نبوده .
حالا از ديروز كار من شده فوت كردن مورچه ها از رو دست
و بدنم.
همه اش هم احساس مي كنم كه يه چيزي رو بدنم داره راه ميره
حس خوبي نيست چون همه اش فكر مي كنم
گوشم داره ميخاره يا...
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 10:59 AM | Permalink |


2 نظرات بهاري شما:


  • At 10/09/2006 11:53 AM, Anonymous Anonymous

    ياد كارتون مورچه و مورچه خوار افتادم
    ميترسم دو روز ديگه ببينيم يكيشون گذاشتدت رو سرش و داره آواز ميخونه و ميبردت واسه زمستونش

     
  • At 10/09/2006 11:53 AM, Anonymous Anonymous

    ياد كارتون مورچه و مورچه خوار افتادم
    ميترسم دو روز ديگه ببينيم يكيشون گذاشتدت رو سرش و داره آواز ميخونه و ميبردت واسه زمستونش