Oct 17, 2006
پياده روي
سال 79 و 80 بود
زماني كه مسيرهاي زيادي رو با هم پياده طي مي كرديم.
يادت مياد هر هفته يه چند روزي رو
از دانشگاه تا ميدان توحيد پياده مي اومديم.
يا گاهي از ونك تا پارك ملت
و مسلماً پياده روي از پارك وي تا پارك ملت
هم در روزهاي ديگر جزء لاينفك زندگي بود.
سالهاست كه كم پيش مياد كه
بتونيم مسيري رو كه مشترك باشه پياده بريم.
تو صبحهاي زود ميري و ديگه نميشه با هم باشيم.
جفتمون هم خيلي دوست داريم كه محل كارمون
به هم نزديك باشه تا بتونيم با هم بريم و با هم بياييم.
هنوز هم منتظر اين اتفاق هستيم.
مگه نه؟
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:29 AM | Permalink |


4 نظرات بهاري شما:


  • At 10/17/2006 9:33 AM, Anonymous Anonymous

    خیابانها با خاطره قدمهای تو بیدار می مانند

     
  • At 10/17/2006 9:47 AM, Anonymous بابك

    يادش بخير !
    عجب روزهائي بود.

     
  • At 10/17/2006 3:14 PM, Anonymous Anonymous

    من هميشه به دوست داشتنت غبطه ميخورم خيلي زيباست خيلي خيلي اميدوارم كه جاودانه باشه

     
  • At 10/17/2006 3:47 PM, Blogger تيستو سبزانگشتي

    anonymous عزيز .
    كاش از خودت ردي گذاشته بودي تا بتوانم بهت ثابت كنم كه تو هم دوست داشتني هايي داري كه ديگران را ممكن است به غبطه خوردن وا دارد.
    قدر آنها را بدان