Nov 20, 2006
آزمايش
امروز از طرف شركت معرفي شده بودم به يه آزمايشگاه
براي يك سري آزمايشهاي كلي و حتي سونوگرافي شكم و...
بايد ناشتا مي بودم و از طرفي وقتم ساعت 9 صبح بود
آخه من عادت دارم صبح تا از خواب پا ميشم صبحانه بخورم :(
حالا فكرش رو بكن بخوام از ساعت 6 كه بيدار ميشم تا 9 چيزي نخورم
من ؟؟اون هم من بدون ذخيره اي و چيزي...
از طرفي بهمون نگفته بودن غير از خون نمونه هاي ديگري هم لازمه
و خب مسلماً آمادگي نداشتم و خانمه هم به خاطر سونوگرافي نذاشت
يه قطره هم آب بخورم، گفت شكمت بايد خالي باشه!! ;)
حالا بماند كه چه كردم! (فقط اميدوارم مقدار نمونه كافي باشه)
از ساعت 9 صبح اونجا بودم تا 11 بالاخره سونوگرافي شدم و اومدم.
تازه امروز بود كه فهميدم مي تونم روزه هم بگيرم ها!!
چون هنوز زنده ام و البته بيشتر از 12 ساعت گرسنه بودم.
قراره يه نماينده از شركت بره جواب آزمايشها رو بگيره
با همكارا به نتيجه رسيديم كه اگه ديديم كه شركت
خيلي بهمون ميرسه و راه به راه تحويلمون مي گيره
و البته بالعكسش، ما رو از همه چي محروم مي كنه
هر دوتاش به معناي اينه كه يه سلاطوني چيزي داريم
و آخراي عمرمونه !
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 1:42 PM | Permalink |


0 نظرات بهاري شما: