Feb 3, 2007
گذر عمر
عجب هفته خوبي بود هفته پيش،
دو روز تعطيلي وسط هفته
اصلاً نذاشت بفهميم هفته چطور تموم شد.
گاهي كه هفته سريع ميگذره از يه طرف خوشحال ميشم
ولي از طرف ديگه هم احساس هدر رفتن عمر بهم دست ميده
نمي‌دونم چرا از گذران عمرم گاهي راضي نيستم،
مثلاً امسال احساس مي كنم خيلي سريع گذشته،
در نتيجه فكر مي‌كنم كه خوب نبوده و نتونستم استفاده مناسب رو
از روزهايي كه رفته بكنم
ولي بعدش هم كه فكر مي‌كنم
مي‌بينم خيلي هم به بطالت نگذشته،
خيلي كارها انجام دادم، خيلي تفاوتها رو ميشه تو زندگيم ديد
نمي‌دونم ، دچار دوگانگي عجيبي هستم
به‌ هيچ‌وجه راضي نمي‌شم.
واقعاً فلسفه زندگي چيه؟
نكنه بايد همينطوري باشه و من فقط خودم رو اذيت مي‌كنم،
شايد هم بايد خيلي بيشتر پيشرفت كرد و من خيلي عقبم...
يكي به من كمك كنه!
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 8:13 AM | Permalink |


1 نظرات بهاري شما:


  • At 2/03/2007 11:45 AM, Anonymous من و تو

    دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
    ای هیچ برای هیچ با هیچ مپیچ

    نمیدونم البته منظور شاعر چیه
    یعنی همه ما هیچ هستیم
    ولی نگران نباش زندگی بالا و پایین داره به فکر بهار باش