Feb 5, 2007
ننوشتم تا روحيه بگيرم، نوشتم تا يادم نره
نميخوام غر بزنم،
نميخوام انرژي منفي بدم،
ولي خسته ام
خسته ام
خسته ...
از كارم
از نقش بازي كردن كه شادم
از ماسكهاي رنگ وارنگ كه به صورتم ميزنم
از اينكه دلم ميخواد كارهايي رو انجام بدم
ولي شرايطش فراهم نيست
از اينكه باز كارم دلم رو زده
ولي مثل گذشته جرأتش رو ندارم كه
بزنم زير همه چي و از كارم دربيام و
برم دنبال يه كار ديگه!

( نوشته هاي يك روز ابري و گرفته)
 
posted by تيستو سبزانگشتي at 9:24 AM | Permalink |


6 نظرات بهاري شما:


  • At 2/05/2007 12:34 PM, Anonymous Anonymous

    سرماخوردگی چه عوارضی داره ها بعضی وقتا

     
  • At 2/06/2007 9:49 AM, Blogger roze

    نمي دونم چي باعث مي شه كه زندگي كم رنگ بشه ولي مي دونم هميشه توي همچين شرايطي آدم بايد همه چيز را كنار بزاره و به خوش بپردازه تا خودش رنگ نبازه

     
  • At 2/06/2007 9:16 PM, Anonymous ونوس

    خانومي درمانش فقط دو روز مرخصيه همينو بس البته با اجازه مديره مربوطه :)

     
  • At 2/06/2007 9:16 PM, Anonymous ونوس

    خانومي درمانش فقط دو روز مرخصيه همينو بس البته با اجازه مديره مربوطه :)

     
  • At 2/08/2007 12:46 AM, Anonymous مجید

    خسته‌ای؟ حنّانه‌ات مي‌شوم...

     
  • At 2/08/2007 1:09 PM, Blogger Coral

    قربونت برم من
    چطوره بری فوق لیسانس بخونی
    یه کم سرت گرم شه

    پولو هم ولش کن
    یه کم نون و بوقلمون نخورید
    کیک و شیرکاکائو بخورید

    :D